تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان شهدا شمع محفل بشریتند و آدرس shohada-m93.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
آمار وب سایت:
بازدید امروز : 23 بازدید دیروز : 66 بازدید هفته : 99 بازدید ماه : 89 بازدید کل : 83736 تعداد مطالب : 72 تعداد نظرات : 132 تعداد آنلاین : 1
Alternative content
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاين
آمار بازديد
دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای
خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای
شهید گمنام سلام،خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلون
شهید گمنام سلام،پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون
وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،تو مگه کجا بودی؟
وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد،مگه با آقا بودی؟
وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا(س)می چکید
تو مگه کجا بودی؟
شهید گمنام،دوباره زائرت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام،بازم کبوترت شدم،وای،وای،وای
شهید گمنام بگو،بگو به من حرف دلت رو
تا کی می خوای سکوت کنی!
شهید گمنام بگو،پس کی می خوای فکری برای
بغض توی گلوت کنی؟
راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب می پره،چرا اینجا خوابیدی؟
راستی بابات چند ساله دق مرگ شد
و عمرش سر اومد،خدا رحمتش کنه!
راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره،چرا اینجا خوابیدی؟
خودم می دونم،شرمنده پلاکتم،وای،وای
مدیون اشکِ فرزند بی پناهتم،وای،وای
حق داری هر چی بگی،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم!
حق داری هر چی بگی،به روم نیار گلایه هاتو
خودم دارم دق می کنم!
باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم،تو فقط غصه نخور!
باشه دیگه فکری برا اشکای رهبر میکنم،تو فقط غصه نخور!
(( خدایا تو چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی!
هیهات که نفهمیدم!
خون باید می شدی و در رگ هایم جریان می یافتی تا
همه سلول هایم نیز٬ یارب یارب می گفت ))
با نظرات خود ما را یاری فرمائید
اخویی....برادر.....داداش .....
سردار دلم...محمدابراهیم...
نه فقط سخنران...
“گفتم: «بیا اینجا یک خانه برایت بخریم و
همینجا زندگیات را سر و سامان بده!»
گفت: «حرف این چیزها را نزن مادر، دنیا هیچ ارزشی ندارد!»
گفتم: «آخر این کار درستی است که دایم
زن و بچهات را از این طرف به آن طرف میکشی؟»
گفت: «مادر جان! شما غصه مرا نخور.
خانه من عقب ماشینم است.»
پرسیدم: «یعنی چه خانهات عقب ماشینت است؟»
گفت: «جدی میگویم؛ اگر باور نمیکنی بیا ببین!»
همراهش رفتم. در عقب ماشین را باز کرد
. وسایل مختصری را توی صندوق
عقب ماشین چیده بود: سه تا کاسه،
سه تابشقاب، سه تا قاشق، یک سفره
پلاستیکی کوچک، دو قوطی شیرخشک برای
بچه و یک سری خرده ریز دیگر.
گفت: «این هم خانه.
میبینی که خیلی هم راحت است.»
گفتم: «آخه اینطوری که نمیشود.»
گفت: «دنیا را گذاشتهام برای دنیادارها،
خانه هم باشد برای خانهدارها!»
تعریف میــکرد
همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت
خورد زمیــن...
بعد که من دویــدم و از روی زمیــن
بلنــدش کردم
دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه
با تعجب بهش گفتم
حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت
یــه بار آخ نگفتی
چی شده؟! گفتش نمیدونستم زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره
ما که از عشق
.
حسین (ع)
دم میزنیمکوچه ها را
رنگ ماتم میزنیم پس چرا هر
لحظه بارفتار خود
بـــر دل صــاحب زمـــان (عج)
زخـــم میزنیم
رزمنده ، برادر ، داداش
حواست هست ؟
محرم تموم شد ؟
یه کاغذ بردار با ی قلم چند
خط از کارهای خوب که توی محرم
انجام میدادی بنویس ؟
من خودم چیزی ندارم ؟
بچه ها بیائید به امام حسین (ع)
قول بدیم که دیگه با گناهامون
دل آقا امام زمان عج را زخم نزنیم..........
صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 ... 8 صفحه بعد
عضو شويد
عضويت سريع